آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۷۷۶۲
۰۸:۰۱

۱۴۰۵/۰۱/۳۱

برشی از کتاب حلِمای حرم| کسب رضایت مادر

در قسمتی از کتاب «حلِمای حرم» که خاطرات شهید مدافع حرم «میثم نجفی» است، می‌خوانید: «میثم برای من و پدرش احترام ویژه‌ای قائل بود. وقتی از ماموریت برمی‌گشت، پیشانی و دست و پای مرا می‌بوسید و اینطور ادای احترام می‌کرد. پدرش را همیشه تکریم می‌کرد و برای او هم سنگ تمام می‌گذاشت. یک ماشین داشت که به خاطر واریز پول به پروژه مسکن مجبور شد آن را بفروشد و یک سال بیشتر زیر پایش نبود. اما همان یک سال جایی نمانده بود که ما را نبرده باشد. از شهر‌های زیارتی گرفته تا مکان‌های تفریحی و مهمانی و... میثم در همه‌ی کار‌ها بعد از رضایت خدا، در پی‌رضایت من و پدرش بود.»


برشی از کتاب حلِمای حرم| کسب رضایت مادر

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، کتاب «حلِمای حرم» به روایت‌هایی داستانی از زندگی شهید مدافع حرم «میثم نجفی» می‌پردازد. این کتاب به قلم «مهدی گودرزی» نگاشته شده است و توسط «نشر تقدیر» منتشر شده است.

این کتاب بنا دارد گوشه‌ای از رشادت‌ها و فداکاری‌های شهید را روایت کند. تمام خاطراتی که در کتاب نقل می‌شوند، واقعی است.

در انتهای کتاب نیز تصاویری از شهید به صورت رنگی منتشر شده است.

بخشی از این کتاب را با هم می‌خوانیم:

به روایت مادر شهید

میثم برای من و پدرش احترام ویژه‌ای قائل بود. وقتی از ماموریت برمی‌گشت، پیشانی و دست و پای مرا می‌بوسید و اینطور ادای احترام می‌کرد. پدرش را همیشه تکریم می‌کرد و برای او هم سنگ تمام می‌گذاشت. یک ماشین داشت که به خاطر واریز پول به پروژه مسکن مجبور شد آن را بفروشد و یک سال بیشتر زیر پایش نبود. اما همان یک سال جایی نمانده بود که ما را نبرده باشد. از شهر‌های زیارتی گرفته تا مکان‌های تفریحی و مهمانی و... میثم در همه‌ی کار‌ها بعد از رضایت خدا، در پی‌رضایت من و پدرش بود.

از اتفاقات سوریه خیلی ناراحت بود و مدام ابراز نگرانی می‌کرد. یک روز حسابی بی‌قرار شده بود و در خانه قدم می‌زد و حرص می‌خورد و می‌گفت: «کشتنِ بچه‌های بی‌دفاع تا کی؟!» حال بدی داشت. نشست و زانوی غم بغل کرد و دوباره بلند شد و در اتاق راه می‌رفت و زیر لب حرف می‌زد و از ظلم و ستم به مسلمانان گله می‌کرد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه